همیشه گفتن تا ۳ نشه بازی نشه. واسه ما هم شد ۳ بار و هر دفعه از دفعهٔ قبل بهتر. آخه تو استخاره اومده بود سفری در پیش است که اختیار رفتن یا نرفتنش با توست. خوش گذشت واقعا، ۶ روز در کنار همهٔ عزیزان. خانوم، مادر، پدر و برادر. جای همگی خالی بود، ایشالا دست بده یه روز با هم بریم گنتینگ و سانوی. ماجرای انداختن ماشین هم توسط من در چاله، گم شدن حلقم، دیدار پسر خاله و... هم واسه خودش عالمی داشت. ایام ویتینگ تو سیینگ یو وری سون :دی باز مینویسم همراه با عکس.
۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه
تا ۳ نشه بازی نشه
۱۳۸۸ خرداد ۲۵, دوشنبه
در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند بجز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود وز ان کشور ازاد و اباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان گنه بود ازار کس پیششان
همه بنده یزدان پاک همه دل پر از مهر این اب و خاک
پدر در پدر اریایی نزاد ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت ان دانش و هوش ما که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت اتش در این بوستان کز ان سوخت جان ودل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم جوار؟ خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما کجا رفت ایین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور اباد بود همه جای مردان ازاد بود
در این کشور ازادگی ارز داشت کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود انکه بودی دبیر گرامی بد انکس که بودی دلیر
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از انروز دشمن بما چیره گشت که مارا روان و خرد تیره گشت
از انروز این خانه ویرانه شد که نان اورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به دهکد خدایی کند کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در اتش گرت جان و تن به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ اوریم برون سر از این بار ننگ اوریم
۱۳۸۸ خرداد ۲۴, یکشنبه
نرم افزار تهیه آراء
حوزه انتخابی=محل تولد کاندیدا THEN
رای کاندیدا > رای کاندیدی مورد نظر جهت ریاست جمهوری
۱۳۸۸ خرداد ۱۵, جمعه
۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه
بیا پیشم بمون
نکته بعدی اینکه اگه میشد صندوق رای رو میاوردن تو شهر ما، حتما در این واجب عقلی شرکت میکردیم، هر چند که هنوز ۸ روز به انتخابات مونده و نظر نهایی ما مشخص نمیباشد.
در اینجا شعری رو تقدیم میکنم به همهٔ عزیزان به خصوص عزیزی که فاصلش خیلی زیاده و اندکی صبر باید نمود:
۱۳۸۸ خرداد ۵, سهشنبه
این روزا
این روزا بحث انتخابات تو دنیای اینترنت خیلی داغه. همه دارن یه کاری میکنن، تو بالاترین که تقریبا همهٔ لینکا شده مال انتخابات. کمتر کسی رو میشه دید که از احمدی نژاد حمایت کرده باشه، همه جز فحش و بد و بیراه چیزی بهش نمیگن، خوب حق هم دارن اینکه یکی بشینه جلوت راست راست دروغ بگه و تو هم کاری نتونی بکنی، جز اینکه که بهش فحش بعدی که یه کم دلت خنک شه. من کاری ندارم حالا کی قراره رئیس جمهور بشه دوباره، خودم هم که ایران نیستم رای بدم، اینجا هم رای دادن درد سر داره. هنوز هم نمیدونم بین کروبی و موسوی کدومشون بهتر میتونن از پس مشکلات بر بیان و لااقل وضعیت مملکت رو یه کم بهتر کنن و ما رو برگردونن به حدود ۱۰ سال پیش، زمانی که فرهنگ پشت چراغ قرمز ایستادن داشت جا میافتد، فرهنگ کمربند بستن جا افتاده بود، گرونی کمتر از این بود، و دیگه اینکه مردم میخواستن یاد بگیرن که به هم احترام بذارن.همون به ۱۰ سال پیش برگردیم کلامونم میندازیم بالا و آرزو هم نمیکنیم که ۱۰۰ سال بریم جلو که از دنیا عقب نباشیم. حالا این بحثا به کنار، سرم خیلی شلوغه، هم شلوغی فکری هم روحی و هم درسی و کاری. خدا عاقبت همه رو ختم بخیر کنه و ما رو در جمیع بندگان خوب خودش قرار بده. زیارت خونهٔ خودشم یه بار دیگه نصیبمون کنه. حالا اون انگشت اشارتو بذار رو انگشت شستت. گذاشتی؟ بذار ، شوخی نیست راسته. گذاشتی؟ حالا بیا پیش خودم تا بهت قضیشو بگم. ق ط