۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه

غم روزگار چيست؟؟!!!

چه شعر زیبایی اومد:

خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چيست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نيست که انجام کار چيست
پيوند عمر بسته به موييست هوش دار
غمخوار خويش باش غم روزگار چيست
معنی آب زندگی و روضه ارم
جز طرف جويبار و می خوشگوار چيست
مستور و مست هر دو چو از يک قبيله‌اند
ما دل به عشوه که دهيم اختيار چيست
راز درون پرده چه داند فلک خموش
ای مدعی نزاع تو با پرده دار چيست
سهو و خطای بنده گرش اعتبار نيست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چيست
زاهد شراب کوثر و حافظ پياله خواست
تا در ميانه خواسته کردگار چيست

شما چه تفسیری میکنید؟

۱۳۸۷ تیر ۲۰, پنجشنبه

روزگار ما

چی بگه آخه آدم همه ی دنيا به جون هم افتادن و البتّه همه ی اونا به جون ایران افتادن. آخه آدم يقه کيو بگيره يا به کی شکايت کنه. فکر نکنم هيچ کی با زور گفتن موافق باشه و فکر نکنم کسی دوست داشته باشه راحت بشينه و همه بهش به چشم حقارت نگاه کنن. اگه اسراييل هواپيماشو تو هوا ميچرخونه خوب چه عيب داره که ما هم موشکامونو هوا کنيم بالاخره يه وقت اینا بايد استفاده بشن يا نه.
فعلاً که ما حسابی این وسط مظلوم شديم و صدامونم به هيچ جا نميرسه ولی خوب اگه نميرسه چه نيازی هست که داد و بيداد کنيم. فعلاً تو دنيا قانون جنگل و زور برقراره و هر که زورش بيش برفش بيشتر.
يه مثل ديگه هم هست که ميگه هر که عشقش بيش حالش بيشتر.
اندر احوالات ما هم اینکه زندگی ميگذرد.

ديشب یه مسابقه فيلم کوتاه تو دانشگاه بود و گروههای مختلف فيلمای 12 دقيقه ای خودشونو ارائه کرده بودن. مسابقه جالبی بود که ميتونه تو دانشگاههای ما هم اجرا بشه.
از بعضی کارها هم هر چند خوشمان نمی آيد ولی احساس خوبی به آدم دست ميدهد.

۱۳۸۷ تیر ۱۶, یکشنبه

باز مینویسم

گفتنيها زياد است،هفته ی خوبی بود و جای همگی دوستان خالی. مادريد شهر به نسبت زيبايی بود هر چند از شلوغی و بی نظمی بيشتری نسبت به بقيه جاهای اروپا برخوردار بود البتّه ميشه اون رو در رديف رم از نظر شلوغی قرار داد.نوزدهمين کنگره جهانی نفت هم به خوبی برگزار شد و فکر ميکنم تجربه خيلی خوبی بود. مراسم افتتاحيه،شب اسپانيايی و مهمانی جوانها هم به شکل قابل تحسين و جذابی برگزار شد که تازگيهای خواص خودش رو واسه من داشت.
قسمت وزرايی ایران هم ميتونست با کيفيت بهتر و برنامه ريزی منسجم تری برگزار بشه که هم وجهه ی ایران رو به همه بهتر نشون بديم و هم اینکه بتونيم امتيازات بيشتری رو نصيب خودمون کنيم. در کل جای همه دوستان خالی بود.

خرم دل آن که همچو حافظ
جامی ز می الســـــت گيرد


۱۳۸۷ تیر ۷, جمعه

روزمرگی

بعضی از اتّفاقا آدمو به فکر فرو ميبره و مجبور ميکنه که به دنبال علّت وقوع حادثه باشه، البتّه نميشه اسم همه چيز رو حادثه و اتّفاق گذاشت. شايد وقوع بعضی از این ماجراها يه گوشزدی باشه که آدم راهشو درست انتخاب کنه و اونا رو مانند يه تجربه دستاويز مسير راه خودش قرار بده. يه انسان عاقل هم از يه سوراخ دو بار گزيده نميشه.
چيز خاصی نشده البتّه خيلی چيز خاصی نشده يکی اون ايميل کذایی چند روز پیش که هنوز علّتش برام ثقيله و ديگه این جريان ديشب که يه کم منو دچار ارور کرده. البتّه ماجراهای زندگی فقط به این چيزا ختم نميشه و بسيار سفر بايد تا پخته شود خامی.
فعلاً چند روز نيستم و نميدونم چه خواهد شد.

۱۳۸۷ تیر ۳, دوشنبه

العجول لا يجول

عزيزی ميگفت این ره که تو ميروی به ترکستان است ، همچنين عزيزی ميگفت آخرش که چی ، اون يکی ميگفت يا رومی روم يا زنگی زنگ. آخه يکی نيست این وسط بگه تو که واسه خودت ميبری و ميدوزی چرا خودت اون پيرهن پارهه رو هنوز ميپوشی البتّه این عزيز اوّلی واسمون خيلی عزيزه. اون عزيز دومی که يه پيرهن واسه خودش دوخته بيا و ببين ایشالّا مبارکش باشه. عزيز سومی تزاش به درد خودش ميخوره.

و امّا عزيز ديگری ميگفت زندگی يا 1.خوبه يا 2.متوسطه يا3. بده که به نظرم چشم بسته غيب گفتن ایشون ولی خوب هر کدوم از این سه حالت باز خودش بديهای خودشو داره ولی شايد هم تنها راه چاره باشه.

همين کارا رو ميکنن دختره ميره خودشو از پنجره ی حراست پرت ميکنه پايين اون يکی هم قرص سيانور ميخوره آخه آدم اگه تو هم به حرف این عزيز آخری ما گوش ميدادی الان سينه ی قبرستون نخوابيده بودی. بد کردی بد خدا بيامرزتتون و باعث و بانيشوهم لعنت.

العجول لا يجول بر وزن الحسود لا يسود

البتّه ميگن کار کی کرد اون کی تموم کرد نه مثل اون گاو نه من شير ده که اگه کار نميکرد سنگين رنگين تر بود.

حالا يعنی ميگی منم سنگين رنگين باشم؟ هستم بابا کی از من سنگين تر ولی تو نميخوای قبول کنی. يعنی ميگی ديگه کار نکنم؟

خوب نتيجه:

ما زنده به آنيم که آرام نگيريم

موجيم که آسودگی ما عدم ماست

بابا موج بابا غير آسوده بابا غير آرام بابا زنده بابا آخرش

چاکرتيم قابلی نداشت.



۱۳۸۷ خرداد ۲۷, دوشنبه

کسی يه تمپلت خوب واسه پرزنتيشن نداره؟

کسی يه تمپلت خوب واسه پرزنتيشن نداره؟

اصلاً از کجا بايد شروع کنم نميدانم ولی مهم اونه که شروع کنم بقيش خودش مياد.

این روزا عجب آدمايی پيدا ميشن درسته که بشر جايزالخطاست ولی خوب مردک تو معاون يه دانشگاه هستی (بيشعور، کثافت، ای پست، ای رذل-....) هر چه سرت بياد حقته حتی اگر از سقف آويزونت کنند. تو این وضع بی برقی این چيز ها هم نوبره به خدا. اصلاً يه کاری ميکنن که آدم پشيمون بشه بگه انرژی هسته ای حق مسلّم ماست.

کسی يه تمپلت خوب واسه پرزنتيشن نداره؟

زمستون هم دوباره برگشت انگاری، امروز همه کاپشن تنشون بود هوای اروپاست ديگه با این هواشون خوب يا يهو گرم شو يا يهو سرد که آدم تکليف خودشو بدونه

. يه فيلم ایرانی گذاشتن تو دانشگاه به اسم آفسايد ميخوام برم ببينم الان، يکی تعريفشو ميکرد يکی تکذيب بريم ببينيم چی هست.

کسی يه تمپلت خوب واسه پرزنتيشن نداره؟

جای خالی بعضيها هم يهويی معلوم ميشه ولی چه ميشه کرد. البتّه شايد همون بعضيها فکر ميکنن کاری ميشه کرد ولی ما دريغ ميکنيم ولی نه به این راحتی که بعضيها فکر ميکنن نيست.

کسی يه تمپلت خوب واسه پرزنتيشن نداره؟

اگه گفتی کوفت خودتی اصلاً آينه آينه هر چی ميگی به خودت بر ميگرده

کسی يه تمپلت خوب واسه پرزنتيشن نداره؟

۱۳۸۷ خرداد ۲۳, پنجشنبه

سلام

سلام
چند روزی بود ننوشته بودم البتّه من بيشتر زمانايی مينويسم که يه کم فکرم آشفته است و اینجوری ميخوام يه کم خودمو آروم کنم ولی خوب نه هميشه البتّه مثل الان که خيالم و فکرم از هميشه راحت تره هر چند بايد پرزنتيشن ماهه آينده رو آماده کنم که خيلی مهمّه (ein wichtiger Termin) اونم ميگذره
نکته بعدی اینکه ich bin sehr glücklich.
اخبار ديگه ای هم نيست فعلاً و اونايی که بايد بدونن خودشون ميدونن.
تا برنامه ی بعد خدانگهدار (:دی)