۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

بوی عید داره میاد

امسال چهارمین سالیه که عید خونه نیستم. یعنی‌ پیش خونواده و پدر و مادر. اینم از شانس ماست دیگه ، چون سربازی نمیتونی‌ مثل آدمهای با شخصیت بری ایران و بیای، حالا کی‌ فرجی بشه و ما هم مثل همهٔ خلق خدا بتونیم کیفمونو دست بگیریم یه هفته بریم پیش پدر مادرو دادشمونو بیایم خدا میدون. تازه عید امسال که کلی‌ هم عروسی‌ دعوت بودیم. باز هم اشکال نداره همین که هنوز هم می‌شه رفت ایران و اومد جای شکرش باقیه. ایشالا اردیبهشت که برم تلافی این ۱ سال و نیمو در میارم.

البته اگه ایران نمی‌شه رفت کلی‌ جای خوب دیگه تو دنیا هس که می‌شه رفت، البته اگه بشه یه کم کارا رو جفتو جور کرد و جلو افتاد.

تو ۳ سال گذشته که خودم سبزه سبز کردمو سفرهٔ هفت سین انداختم، ایشالا امسال هم سفرمون به راه هر چند که الان که ۱۴ اسفنده هنوز کاری واسه سبز نکردم، نمیدونم هنوز هم می‌شه یا نه. ولی‌ امشب حتما دیگه عدس‌ها رو خیس می‌کنم.

۱۳۸۷ اسفند ۵, دوشنبه

بی‌ عنوان

حافظ چه زیبا جوابمو داد این دفعه:

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گويم
که من دلشده اين ره نه به خود می‌پويم
در پس آينه طوطی صفتم داشته‌اند
آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گويم
من اگر خارم و گر گل چمن آرايی هست
که از آن دست که او می‌کشدم می‌رويم
دوستان عيب من بی‌دل حيران مکنيد
گوهری دارم و صاحب نظری می‌جويم
گر چه با دلق ملمع می گلگون عيب است
مکنم عيب کز او رنگ ريا می‌شويم
خنده و گريه عشاق ز جايی دگر است
می‌سرايم به شب و وقت سحر می‌مويم
حافظم گفت که خاک در ميخانه مبوی
گو مکن عيب که من مشک ختن می‌بويم

۱۳۸۷ بهمن ۱۳, یکشنبه

کوچه

بی تو , مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل وسنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم

نرمیدم

رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


فریدون مشیری

http://i35.tinypic.com/1zznqrs.jpg


۱۳۸۷ بهمن ۱, سه‌شنبه

بالی

جزیره بالی در اندونزی یکی‌ از بهترین جزیرهای توریستی دنیاست که از مراکز گردشگری زیبا، ارزان و خوش آب و هوای جنوب غرب آسیاست.

یک ماه پیش تو همچین روزی اونجا بودیم. قایق موزی،غواصی،جت سکی و ویک بردینگ از جمله کارایی بود که اونجا انجام دادیم. یه تفریح خیلی‌ جذاب که اونجا داشت موتور سواری بود اونم با قیمت ارزون، مثلا میتونی‌ یه موتور رو کرایه کنی‌ با روزی ۳ تومن.استفاده از پولشون خیلی‌ راحته، با اون صفرای زیادی که داره، روپیه اندونزی تقریبا معادل ریال خودمونه.

دیدن این جزیره رو واسه اونهایی که دنبال یه جای ساکت و آروم برای تعطیلات، استراحت، تفریح، ماه عسل، شنا و غواصی، موج سواری، موتور سواری و ... میگردن حتما توصیه می‌کنم.

۱۳۸۷ دی ۱۷, سه‌شنبه

سفر به مالزی

خدا رو شکر سفر خوبی بود. ديدن کشور جديد شهرهای جديد مردم و علی الخصوص دوستان جديد. توفيق نگويم اجباری بلکه اختياری سفر به مالزی.
فکر نميکردم مالزی هم آباد شده باشه تصور نميکردم مردم مالايی که هنوز با دست غذا ميخورن امکان ديدن آخرين فيلمهای روز دنيا در بهترين سينماهای کوالا لامپور رو داشته باشن. نميدونستم ميتونم پاساژها بوتيک ها مارک ها با آخرين برندهای روز دنيا رو اونجا ببينم که با اروپا و آمريکا رقابت ميکنه.
مشکل اینه که همه چيو ميخوام با ایران مقايسه کنم که این چه قياس اشتباهيه انگار که ایران اصلا جزو این کره ی خاکی نيست.
طبيعت مالزی هم بينظيره. طبيعت سبز و لطيف کوههای کمرون هايلندز همراه با مزارع چای و توت فرنگی. کوههای سرسبز گنتينگ اطراف کوالا لامپور که وقتی با تله کابين از وسط ابرها و از روی جنگلهای اون رد ميشی انگار تو بهشتی.

البتّه هوای مرطوب و نسبتاً گرم مالزی همراه با بارونهای شديد که تقريباً هر روز ميباره يک هم آدمو اذيت ميکنه ولی خوب با اون همه بارون سيل آسا دريغ از يه قطره آب که تو خيابونا راه بيفته. اگه تهران بود با اون بارون اونجوری کل شهر خراب ميشد.( ا تو که باز با ایران مقايسه کردی). گرما رو هم با کولر هتل و خونه و تاکسيها و فروشگاه ها ميشه تحمل کرد بدتر از اهواز که نيست (نه تو آدم نميشی باز مقايسه کردی)
خلاصه جای همه خالی بود. ایشالا سفرای بعدی.

بنا به درخواست بعضی دوستان يه فال هم از حافظ ميذارم اینجا لطفاً نيت کنيد:

دوش در حلقه ما قصه گيسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
هم عفاالله صبا کز تو پيامی می‌داد
ور نه در کس نرسيديم که از کوی تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت
فتنه انگيز جهان غمزه جادوی تو بود
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شکن طره هندوی تو بود
بگشا بند قبا تا بگشايد دل من
که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر
کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه

چمدانها را بايد بست

و امّا بعد از سلام و احوالپرسی بريم سراغ خبرای جديد.

مدّتيه سرم خيلی شلوغ شده از همه طرف از پروژه که نگو و نپرس. از اینور و اونور که واويلا.

راستی ميگن قاليباف کانديد شده فکر کنم پسر خوبی باشی اگه رييس جمهور بشه سرش تو کاره خودشه طفلی کاری هم به کاره کسی نداره. حالا تا ببينيم کيا ديگه ميان. البتّه از حالا ميشه حدس زد دولت کريمه بياد رو کار.

بعضيها هم خودشونو آماده کردن برن سفر. خوش بگذره ایشالا جای ما رو هم خالی کنيد.

بعضيها هم زن گرفتن که مبارکشون باشه ایشالا به پای هم پير بشيد. شيرينی ما فراموش نشه.

امان از این آلمان که بعضی وقتا حرص آدمو در مياره.

قرار بود امشب سورپرايز بشيم که نشد باشه واسه بعدن.


۱۳۸۷ آبان ۱۴, سه‌شنبه

یاردیرینه حافظ

دیدی ای دل که غم عشق، دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آخ از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که دگر بار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمنِ مجنون دل‌افکار چه کرد
دیدی ای دل که غم عشق، دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

ساقیا باده بیاور که نگارنده غیب
کس ندانست که در پرده اسرار چه کرد
آن که هر نقش زدی دایره‌ی مینایی
کس ندانست که در گردشِ پرگار چه کرد
فکر عشق، آتش غم بر دل حافظ می‌سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد.

حافظ هم واسه خودش عاشقی بوده ها ، طفلی!!!
یه جای دیگه هم میگه
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌کنم !!!

این پنجمين بار است که تکرار ميشود و چه خوب ميشد که صدمين و دويستمين هم تکرار ميشد. به عبارتی 200 تقسيم بر 12 ميشود 16.66666666667. خيلی دور از واقعيت نيست به نظرم، ولی چه خوب بود که این از يه رؤيا به يه واقعيت تبديل ميشد. فقط بايد خواست و به ديگران به انگشت اتهام نگاه نکرد.

يه موضوع بی ربط ديگه هم استيضاح کردانه که الان تو مجلس داره انجام ميشه. خدايش مظلوم نمايی تنها راه واسه ادامه ی بقا نيست که متاسفانه این روزا همه انجام ميدن از رييس جمهور گرفته تا اون گدای کولی!.