۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه

قاطی پاطی!!!

اصلاً کی گفته مرد را دردی اگر باشد خوش است و بدتر از اون کی گفته که درد بی دردی علاجش آتش است. بابا این حرفا ديگه قديمی شده، این روزا هر کی دنبال يه ذرّه خيال راحته، مگه اینکه مغز چلچله خورده باشه.

اصلاً من نفهميدم خاصيت مغز چلچله چيه؟

اینها همه بهانه است آقا جان، تو دلت جای ديگريست هی ميگويی مغزم نميکشد و خودت را به خوليت زده ای؛ البتّه از نوع خوبش.

این حس حسادت چه ها که نميکند، ولی آيا برادر کشی؟

نه من که برادرش نبودم گفتم که از.

به گمانم از آشفته گويی لذت ميبری، ولی کو گوش شنوا؟

من مغز گاو رو هم خيلی دوست ندارم چه برسد به مغز چلچله. به نظرت مغز غاز چه مزه ايست؟ جيگرش که خوشمزه اس من خوردم قبلاً.

وای اصلاً معلومه چی ميگی، از جانب تلاش من همين بس که بگويم همينها هم خودش تلاش است، این ياهو ديگر بايد برود در کوزه آب بخورد چون به درد عمّه مان هم نميخورد ولی خوب همه مان محتاجيم،

از ما بيشتر!!!

مگر تو مسلمان نبودی که مغز چلچله خوردی، ميگويند حرام است، نه بابا اون بلبله که حرام است البتّه در بعضی روايات مکروه ميباشد.

خوب من گرمم است این چيز ها حاليم نيست يا الان .

ميخواهم بروم کلاس تعبير خواب، نون در آن است، ولی قيمت نفت الان بالای 130 دلار شده است.

کاش انتخاب با خودم بود، از بين توپ، تفنگ، سنگ، چماق و طناب، گيوتين را ترجيح ميدهم چون آزارش به مورچه هم نميرسد چه برسد به من، خوب دل من از مورچه هم کوچکتر است، بابا مورچه چيه که کله پاچه داشته باشه.

بيا فالت را بگيرم، ما سالهاست که فالمان را گرفته اند آقاااا، ما الان خودمان يه پا فالگير شده ايم آقاااا.

ديدی من هم بلدم ناقلاااا، عفّت کلام هم خوب چيزی است که بعضيها يکجا قورت داده اند، نشسته خام خام.

چرا اینجوری نیگا می کنی منو؟

۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه

پسر شجاع

حافظ صبح اول صبح نصيحت کردنش گرفته:

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خيال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
تا ابد سر نکشد و از سر پيمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکين من است
برود از دل من و از دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد و از پی ايشان نرود

البتّه این همون حرفيه که ديشب بحثش شد، و ديروز هم تو کلاس این استاد اسپانيايی بهش اشاره ميکرد. که کسی که برای مثال تو زندگيش نظم نداشته به سختی ميتونه تو 20 سال خودشو عوض کنه و يا اینکه تو اگه تو طول عمرت آدم اجتماعی بوده باشی خيلی طول ميکشه که منزوی بشی.
حالا هم حافظ خوشحال بازی در آورده. يه چيز ديگه هم به خودم؛
تو که ميدونی نميشه چرا الکی حرفشو ميزنی .
جواب: نخير، ميشه خوبم ميشه ، شايد زمان ببره امّا نا ممکن نيست، خواهيم ديد.

۱۳۸۷ خرداد ۱۵, چهارشنبه

آويزان

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و شیر آرام گرفـــــــت
بهرام که گـــــور میگرفتی همه عمر
دیدی که
چگونه گــــور بهرام گرفت
دلم به حال يوسف بخت برگشته ميسوزد مادر که نمود کامل يه زن شوهر دوست ایرانی و قديميست پدر حرفش حرف است امّا فقط اورهان حرفش را ميخواند. آيدا فعلاً خوشبخت است و با آبادنی خوش ميگذراند. آيدين گناهش چيست که نمی خواهد تخمه فروش شود و سورمه دل بينوايش را از کف برده است.
اسمش به دلم نمينشيند چون بوی مرگ ميدهد. بايد منتظر بود و ديد.

نکته بعد اینکه برای کسب يه لقمه نان حلال بايد تلاش کرد. (قابل توجّه کاسبان عزيز :دی)

اندر حکايات ما

  • هنوز هم منتظر خبری از فرجی هستم، و گويا ديگر کار از کار گذشته است.
  • پس از گرمای طاقت فرسای ديروز الان باران ميبارد، ولی هوا همچنان گرم است.
  • از کار امروزم راضيم.
  • نبايد وابسته شد.
  • آيا بايد جواب ميدادم.
  • هر چه پيش آيد خوش آيد.
  • ميخواهم بيشتر و بهتر بنويسم.
  • به صفحه 200 رسيدم، این هفته تمامش ميکنم.

توضيح:يکی دو پست قبلی به علّت پاره ای از مسائل حذف ميگردد، که بدينوسيله از اینکه حق آزادی بيان ارج نهاده نميشود متاسّفم، هر چند که من خودم به سانسور معتقدم.


۱۳۸۷ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

هوس قمار

از حالا تا اطلاع ثانويه برنامه ی اینجانب اندکی پر ميباشد که انشاءالّله به محض حصول اطمينان خدمت دوستان اعلام ميگردد.

يه جايی نوشته بود:

شمس به مولوی میگه تو این راهی که میخوای بری باید از همه چیزت بگذری و ممکنه هیچ چیز به دست نیاری. این یک قماره ولی سهم تو از این قمار اینه که تونستی پاتو تو این قمار بگذاری!

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر!!!

به نظرم این شاعران عهد عطيق عتيق واقعاً همگی انسانهای خوشحالی بودن همگی يا عاشق يا مست يا قمار باز بودن و جالب اینجاست که به بقيه هم این افکارشنو توصيه ميکنن. محسن تو خام این حرفا نشيا.


۱۳۸۷ خرداد ۱۲, یکشنبه

يک آخر هفته

ديروز رفتم دوچرخه سواری. هوا خيلی گرم بود، تقريباً 60 کيلو عرق کردم، رفتم کنار يه درياچه خيلی قشنگ نزديک فرايبرگ که متاسفانه چون دوربين نبرده بودم عکسی ندارم که اینجا بذارم.

تو همين حال و هوا بودم که اون هوای گرم ناگهان ابری شد و از اونجا که من در 12 13 کيلومتری شهر بودم تصميم گرفتم قبل از بارونی شدن هوا مسير بازگشت رو در پيش بگيرم ولی چشمتون روز بد نبيينه در ظرف کمتر از 10 دقيقه يه بارون بهاری خيلی شديد گرفت که بنده به به ناچار برای مدّتی تو يه ایستگاه اتوبوس توقف کردم ولی متاسّفانه بارون بند نيومد که نيومد. به مسير خودم تو اون بارون ادامه دادم و آنچنان تند رکاب ميزدم که انگار تو مسابقه تور دو فرنس دارم رکاب ميزنم. (:دی)، موبايلم که تو جيب پشت کمرم بود طفلی از کار افتاد، نويگيتور بيچاره هم داشت مسير رو نشونم ميداد و تو گوشم آهنگ ميخوند، عينکم ديگه جايی رو نميديد و نياز به برف پاک کن داشت. بالاخره با هر زحمتی بود، مثل موش آب کشيده رسيدم خونه.

این بود خاطره من از يک آخر هفته در فرايبرگ

محسن از آلمان (:دی)

امّا چند نکته:

1. به پيش بينی هوا اصلاً اعتماد نکن و بدون توی اروپا وقتی هوا گرم ميشه نشون از آرامش قبل از طوفان داره.

2. تجربه های جديد و جديدترترتررررر تو زندگی خيلی خوبه ولی بعضيهاش واقعاً بيهوده کاريه.

3. اگه از چيزی يا کسی عصبانی بودی سعی کن اوّل آرامش خودتو حفظ کنی و بعد تصميم بگيری (چيزی که ما ایرانيا اصلاً بلد نيستيم و سعی ميکنيم حق طرفو همون موقع بذاريم کف دستش) و بعدش هم سعی کن ديگه اصلاً به اون چيزی که باعث عصبانيتت شده فکر نکنی و طرفتو ببخشی. سخته ولی ممکنه (من همچنان دارم تلاش ميکنم که اینو ياد بگيرم.)

4. تو تلاشتو کردی که ادامه بدی ولی خوب اون نخواست شايدم خواست ولی من نفهميدم به قول خودش، به تعهدم هم تا جايی که شد عمل کردم ولی ديگه نيازی نميبينم که نه من نه اون ادامه بده. ما را به خير و شما را به سلامت.

5. من نفهميدم چه فرقی بين پست سکوت با پست يک دم راستی وجود داره که بعضيها ما رو محکوم به تغيير عقيده میکنن.

6. دوچرخه سواری تو بارون خيلی حال ميده، حتماً امتحان کنيد.