۱۳۸۷ خرداد ۲, پنجشنبه

5 شنبه


صبح روز 5 شنبه در حالی که ديشب هوا خيلی سرد بود بيدار ميشی، طبق معمول لپتاپتو روشن ميکنی و چک ميلی ميکنی،خبر خاصی نيست.
ميری لباساتو از تو خشک کن در مياری، دستو روتو ميشوری، صبحانتو ميخوری و آماده ميشی بری دانشگاه. امروز خيلی سرت شلوغه، 9 تا 11 کلاس آلمانی،11 تا 12:30 دفاع پروژه، بعد از ظهر هم که استادت مياد که رپورت ساليانتو جمع بندی کنی. ساعت 5 هم قراره بری يه خونه جديد ببينی که اگه بشه از اینجا بری.
ایران هم امروز فردا تعطيله و منم شنبه يکشنبه.
در ضمن سرده و من هنوز گرمم نشده،ميرم آماده شم برم.
الهی به اميد تو.


۱۳۸۷ خرداد ۱, چهارشنبه

آخرین تلاش

این آخرین تلاشمه
واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو
اما نگو بهم برو

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

قاصدک

اینو ميدونی قاصدک
وقتی برام حرف می زنه
منم ميشم يه قاصدک
منم ميشم مثه خودت
رها ميشم تو دشت شب
اینو ميدونی قاصدک
اگه يه روز قهر بکنه
اگه يه روز صدای اون
بياد تو قلب این خونه
اگه يه روز برای من
اون ديگه شعری نخونه...
منم ميام پيش خودت
قلبمو پر پر ميکنم
غصه ها مو پل ميکنم
يه راه ميسازم تا خدا
خدمو آزاد ميکنم..

شاعر: ناشناس


۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۷, جمعه

ر بده

مدّتيه که دست به تو ذوق زدنم خوب شده، به هر کی ميرسم سعی ميکنم يه کم توی ذوق مبارکش بزنم تا زيادی واسه ما ... نياد. ديشب هم تو ذوق و يا به قول بابام توی ذهن این بنده خدا (SIE) زدم ولی خوب يه جورايی فکر کنم حقش بود،البتّه ناگفته نماند چون تو این چند روز در بعضی مواقع در ذوق اینجانب هم خورده بود و از اونجايی که حس ارادتمون به يه بنده خدای ديگه (SIE) گل کرده بود،لذا همه اینها دست به دست هم داد دلی از تو ذوق زدن در بيارم (:دی)، (عقده ای هم نيستم.(

زین سپس ما را مگو چــــونی و از چــــون در گذر

چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی چون خویش


نکته بعدی اینکه:

تا توانی دلی بدست آور، دل شکستن هنر نمیباشد


البتّه ناگفته نماند:

گهی زین به پشت و گهی هم دوباره زین به پشت


تازه کلّی چيز ديگه هم بلدم:

در ناميدی بسی اميـــد است پايان شب سيه سپيد است

تو کز مهنته ديگران بيغمی نشايد که نامت نهند آدمی

يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستـان غم مخور


حالا ر بده.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۴, سه‌شنبه

عشق یعنی...

عزيزی ميگفت آدما مگه چند بار تو عمرشون عاشق ميشن يا اینکه ميگفت هيچ عشقی عشق اوّل نميشه. ولی من ميگم اصلاً عشق يعنی چی منظورم ؟ اینه که تعريف آدما از عشق خيلی متفاوته. يکی عشق رو دوست داشتن تعريف ميکنه يکی عشق رو صميميت و صفای يه رابطه تعريف ميکنه يکی ممکنه بگه عشق يعنی يه چيز يا يک کسی رو با تمام وجود خواستن ديگری شايد بگه تا عشقو تجربه نکنی نميتونی بگی يعنی چی. خلاصه اینکه هر کی عشق رو یه جور معنی ميکنه حتی اونی که تا حالا اونو تجربه نکرده.
کافيه تو گوگل سرچ کنی "عشق" 100 ها وبلاگ و سايت ميبينی که يه تعريفی از این کلمه کردن.
يکيش خيلی باحال بود عشق يعنی سياوش قميشی. :دی

و امّا چند خبر:
دوست دارم برم آدلايت تو استراليا (میگن جای زیباییه)
ظاهراً سفر مادريد داره اکی ميشه
امروز روز تولّدمه و خيليها بهم تبريک گفتن که از همه متشکرم که يادشون بوده
فردا با استادم جلسه دارم
هوا چند روزه خيلی آفتابی شده
سه روز تعطيل بوديم که به اتّفاق يکی از دوستان رفتيم sächsische schweiz


۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

آب انگور

ای که دايم به خويش مغروری
گر تو را عشق نيست معذوری
گرد ديوانگان عشــــــــق مگرد
که به عقل عقيله مشهـــــــوری
مستی عشـــق نيست در سر تو
رو که تو مســـــت آب انگوری
روی زرد اســت و آه دردآلــود
عاشـــــــقان را دوای رنجوری
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر می‌طـلب که مخمـــوری

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

پی - پارتی

اصن بعضی چيزا واسه ما تعريف نشدست، مثلاً ماها کی تو عمرمون پرنو پارتی ديديم و يا اینکه اصلاً چی هست این پارتی. والا منم خودم نميدونم چيه، هر چی هست تو زيرزمين ما فعلاً پارتی برقراره و خواب و آسايشو از ما گرفته.
به حق چيزای نديده و نشنيده، خدا آخر عاقبت همه ما رو بخير کنه.
این يکی دو خط هم چون خواب نوشين شامگاه از ما سلب شده بود نوشتم که توضيحات تکميلی بماند واسه وقتی که ما يه کم منوّرالفکرتر شديم.
نکته بعدی اینکه
شراب و عيش نهان چيست کار بی‌بنياد
زديم بر صف رندان و هر چه بادا بـــاد